محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5340
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : وقتى يحيى بن اشعث خبر دار شد قضيه را به رشيد رسانيد و او به على بن - عيسى نوشت كه ميانشان جدايى آرد و رافع را عقوبت كند و حد زند و تبعيد كند و سوار خر در شهر سمرقند بگرداند تا عبرت ديگران شود . گويد : سليمان بن حميد ازدى حد را از رافع بداشت و او را در بند بر خرى نشانيد تا زن را طلاقى كرد ، آنگاه در زندان سمرقند بداشت ، اما رافع شبانه از زندان از پيش حميد بن مسيح كه در آن وقت سالار نگهبانان سمرقند بود بگريخت و پيش على بن عيسى رفت ، به بلخ ، و از او امان خواست ، اما على نپذيرفت و مىخواست گردنش را بزند . عيسى پسر على دربارهء وى با پدر خويش سخن كرد كه طلاق زن را تجديد كرد و به رافع اجازه داد كه سوى سمرقند بازگردد كه بدانجا بازگشت و به سليمان بن حميد عامل على بن عيسى تاخت و او را بكشت ، على بن عيسى پسر خويش را به مقابلهء او فرستاد ، ( 320 كسان به سباع بن مسعده متمايل شدند و او را سر خويش كردند سباع به رافع تاخت و او را به بند كرد ، كسان به سباع تاختند و وى را به بند كردند و رافع را به سالارى برداشتند و با وى بيعت كردند . مردم ما وراء - النهر نيز با وى موافقت كردند ، عيسى بن على سوى رافع بيامد و رافع با وى مقابله كرد و هزيمتش كرد . گويد : پس از آن على بن عيسى به اجير كردن مردان و آمادگى جنگ پرداخت . در اين سال رشيد غزاى تابستانى كرد . و پسر خويش عبد الله مأمون را در رقه جانشين كرد و كارها را به دست وى سپرد و به آفاق نوشت كه شنوا و مطيع وى باشند و مهر منصور را به دو داد كه از آن ميمنت جويد . اين مهر خواص بود و نقش آن الله ثقتى آمنت بالله بود . در اين سال فضل بن سهل به دست مأمون مسلمان شد . در اين سال روميان سوى عين زر به و كليساى سياه رفتند و هجوم بردند و اسير